
با سلام خدمت دوستان گرمی
از این که به این وبلاگ سر میزنید واقعا خوشحالم.
از آنجائی که کلیه مطالب مندرج در زندگینامه شهدا از کنگره شهدای چالوس گرفته شده در برخی از موارد اطلاعات تکمیلی در مورد شهدا وجود نداشته به همین دلیل زندگی نامه برخی از شهدا ناقص بوده که از دوستانی که اطلاعاتی در مورد زندگینامه آن شهدا داشته از طریق نظر در اختیار این جانب گذاشته تا در کمترین زمان اصلاح گردد.
خلیج فارس از طریق دریای عمان به اقیانوس هند و آبهای آزاد راه مییابد. این خلیج طولی نزدیک به 900 کیلومتر و پهنایی نزدیک به 240 کیلومتر دارد و در کشاله و چینخوردگیهای پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پدید آمده است.
دریایی که از پارس میرود
اما خلیج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم پیش از میلاد مورد استفاده تجاری و نظامی ملل دنیای قدیم قرار گرفته است.
بر اساس اسناد و کتاب های موجود پارتها دو راه تجاری را تحت کنترل داشتند که یکی از آن دو ، راه تجاریی بوده که از کنار فرات و از آسیای صغیر و سوریه و بین النهرین شمالی به سمت خلیج فارس گسترده بوده است .داریوش پادشاه ایران هخامنشی ، برای گسترش بازرگانی در ایران دستور داد کانال سوئزایجاد شود تا کشتی های بازرگانی بتوانند از دریای پارس واز دریای سرخ به مصر و مدیترانه راه یابند .
در سنگ نبشته داریوش هخامنشی در مصر متعلق به سال 518 تا 505 پیش از میلاد، که هنگام حفر کانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درایه تپه هچا پارسا آیی تی هنی» به معنای «دریایی که از پارس میرود یا سر میگیرد»، نام دریای پارس آمده است.
ایرانیان در روزگار هخامنشی این دریا را «پارسا درایا» یا دریای پارس میخواندند. در کتیبههایی که از داریوش در تنگه هرمز نیز یافت شده، عبارتی پیرامون دریایی که از «پارسرود» سرچشمه میگرفته است به چشم میخورد.
در کتاب حدود العالم به عنوان قدیمیترین کتاب جغرافیا به زبان فارسی که حدود هزار سال قبل تألیف شده است آمده است: «خلیج پارس از حد پارس برگیرد، با پهنای اندک تا به حدود سند.»
آغاز تاخت و تاز به خلیج فارس
اما در طول تاریخ همواره استعمارگران سودجو برای دست یابی به موقعیت بالای
خلیج فارس قصد تصاحب آن را داشته اند و این تلاش از سوی دولت ها به شیوه
های مختلف صورت گرفته است .
بر اساس آنچه ایرج افشار در کتاب «نام خلیج فارس » نوشته است؛ در عصر
صفوی بود که عثمانیها تاخت و تاز به خلیج فارس را شروع کرده بودند و هرروز
بر نیروی دریایی و تقویت آن می افزودند و پرتغالی ها از طرف دیگر در حدود
سده 16 میلادی براین منطقه تسلط کامل داشتند و با عثمانیها درگیربودند تا
آن که سرانجام در سال 1587 م شاه عباس به کمک انگلیسی ها پرتغالی ها را عقب
راندند و در عوض پای انگلیسیها به این منطقه کاملاً باز شد و هلندیها در
سال 1033 هـ با به دست گرفتن تنگه هرمز، سهمی از بازرگانی ایران را تصاحب
کردند . این امر باعث کشمکش با انگلیسیها شد. چندی نگذشت که در سال 1075هـ
شرکت فرانسوی هند خاوری تاسیس و رقیب دیگری افزوده شد. البته، باید
یادآورشد در زمان حکومت افشاریان نادرشاه توانست نیروی دریایی در خلیج فارس
ایجاد کند و چندفروند کشتی از انگلیس وهلندیها بخرد.
اما ظاهرا تلاش غربی ها در دوره قاجار بیش از هر زمان دیگری بوده است .
استعمارگری انگلستان در آن دوران و البته بی تدبیری شاهان قاجار شرایط را
برای حضور انگلیس، فرانسه و روسیه محیا کرد. این روند تا پایان جنگ جهانی
دوم و سردمداری پهلوی ها ادمه داشت. دردوران پهلوی اداره خلیج فارس دوباره
به دست ایران بازگشت و با تقویت نیروی دریایی اراین توانست اداره خلیج فارس
را بدست گیرد.
اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی که آمریکا و غربی ها دیگر نمی تواستند با
حضور در ایران به مقاصد خود دست یابندهمواره در تلاش بودند تا با ایجاد نا
امنی در منطقه و استفاده از دسیسه های گوناگون به خواسته های خود دست
یابند. تغییر نام خلیج فارس نیز از جمله همین دسیسه هاست.
موضوع تغییر نام خلیج فارس از دهه سوم قرن بیستم به دنبال سیاست
فارسیزدایی انگلیسیها در منطقه خلیج فارس مطرح شد. هدف اصلی سیاست یاد
شده توسعه سرزمین انگلستان در منطقه خلیج فارس بود. پرونده عمل تغییر نام
خلیج فارس به سال 1937م/ 1316 هـ ش ، تشکیل شده و هم اینک در وزارت امور
خارجه انگلیس موجود است.
براساس این پرونده ج اولین کسی که آشارا واژه «خلیج فارس» را جعل نمود و
«خلیج عربی»رابه جای آن بکاربرد، کارگزار استعمار پلید انگلیسی در خلیج
فارس به نام « لرد بلگریو» است که که در کتاب خود می نویسد :« خلیج فارس که
تازیان اینک آن را خلیج ع رب ی گویند...»
هدف این کارگزار این بود که این واژه ساختگی رادربین کشورهای منطقه خلیج فارس بویژه اعراب، رواج دهد.
امروزه نیز آمریکا و انگلیس با تحریک کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس، بخصوص
کشور کوچک و وابسته امارات متحده عربی، درصدد ایجاد ناامنی در منطقه بوده و
باترفند «خلیج ع رب ی» ، سعی در راه اندازی جنگ روانی و به دنبال آن
فشارهای سیاسی علیه ایران دارد.
برخی اسناد موجود
اما آنچه که غربی ها و اعراب از خاطر برده اند، اسناد بسیار زیاد موجودی
است که خلیج فارس را از گذشته های بسیار دور تا به امروز همواره خلیج فارس
می داند.
منابع اسلامی موجود در این باره نشان می دهد که پس از فتح ایران توسط اعراب
در سده هفتم پس از میلاد، تلاشی برای تغییر نام «دریای پارسی» صورت نگرفت.
اعراب مسلمان، عموماً این خلیج را«بحرالفارسی» (دریای پارسی) مینامیدند و
این نام از سوی امپراتوریهای ایرانی، ترک و عربی هم که در 1200 سال بعد
منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت.
محققان اسلامی نظیر استخری، مسعودی، بیرونی، ابن حقول، مقدسی، مستوفی،
ناصرخسرو، الطاهرین مطهر المقدسی (بشاری)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و ...
که مطالعه در اطراف این دریای ایرانی را تا قرن 15 ادامه دادند، در اثار و
نوشتههای خود از آبهای جنوب ایران به نامهای بحر فارس، البحر الفارسی،
بحر مکران، الخلیج الفارسی و خلیج فارس یاد کردهاند. حتی از این
جغرافیدانان نقشههایی موجود است که اقیانوس هند را البحر الفارسی نام
گذاردهاند.
در منابع غربی نیز با وجود تلاش های بسیار زیادی که برای تصاحب خلیج فارس
صورت گرفته است، منابعی بجای مانده که بر صراحت نام خلیج فارس تکیه
میکنند.
در سال 1892، لرد کرزن، وزیر خارجه انگلستان، در کتاب «ایران و قضیه ایران»
مکرراً به نام خلیج فارس اشاره کرده است.ویلیام راجرز، وزیر امور خارجه
وقت ایالات متحده آمریکا، در گزارش مورخه 1971 میلادی خود در مورد سیاست
خارجی این کشور از نام خلیج فارس استفاده کرده است.
در فرهنگهایی که به زبانهای مختلف تدوین و چاپ شده است، از جمله فرهنگهای
آلمانی، انگلیسی، امریکایی،فرانسوی، ترکی و ... خلیج فارس نیز به همین نام
آورده شده است.یکی از معروفترین دایرهالمعارفهای دنیا یعنی المنجد، سند
قاطعی برای مراجعه است که از ترکیب خلیج فارس بهره برده است.
بر اساس اسناد حقوقی دلایل و مستندات حقوقی معتبری درباره اصالت نام خلیج فارس وجود دارد که به قرن 16 میلادی باز میگردد.
طی سالهای 1507 تا 1560 در کلیه موافقتهایی که پرتغال، اسپانیا، بریتانیا،
هلند، فرانسه، آلمان با دولت ایران داشتند حتی در متون عربی نیز از عبارت
«خلیج الفارسی» و در متن انگلیسی «پرشین گلف» استفاده شده است.از جمله این
اسناد استقلال کویت است که میان امیر این کشور ونمایندگان بریتانیا
منعقدشده است. این سند که توسط عبدالسالم الصباح نیز امضا شده است، چنین
آغاز میشود: «حضرت صاحب الفخامه الفخیم السیاسی لصاحبه اجلاله من الخلیج
فارسی المحترم ...»
درسازمان ملل متحد تا به حال دو بار نام تاریخی و اصیل این آبراه را «خلیج
فارس» اعلام کرده است. سازمان ملل خلیج فارس را نامی تازه میداند که از
آغاز قرن بیستم جانشین نام کهن دریای پارس شده و بیش از دریای فارس مورد
استفاده قرار گرفته است.
دبیرخانه این سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 میلادی و یادداشت
(AD311/GEN) به دولت ایران یادآور میشود که بنابر عرف جاری در دبیرخانه
سازمان ملل متحد در اسناد و نقشههای جغرافیایی، منطقه آبی بین ایران از
سمت شمال و خاور و تعدادی از کشورهای عربی از سوی جنوب و باختر به نام خلیج
فارس نامیده میشود،و این بنا بر عرف قدیمی انتشار اطلسها و فرهنگهای
جغرافیایی است.
دومین بیانیه به تاریخ دهم آگوست 1984 ثبت شده است و در هر موقعیت، همه 22 کشور عربی نیز اسناد سازمان ملل را امضا کردهاند.
این دبیرخانه همچنین بابت اشتباهاتی که سازمان ملل در برخی اسناد در به کار
بردن نام خلیج فارس مرتکب شده، عذرخواهی کرده آن را اشتباه سهوی دانسته
(سند 26 ژوئن 1991 میلادی در سازمان ملل) و از کارگزاران سازمان خواسته است
که همواره این موضع ایران را در نظر داشته باشند. ضمن اینکه کنفرانس
سالیانه سازمان ملل درباره هماهنگی در مورد نامهای جغرافیایی نیز هر سال
بر نام خلیج فارس تأکید کرده است.
اما گذشته از این اسناد نقشه هایی نیز از دوره های مختلف تاریخی موجود است
که در همه این نقشه ها و حتی در نقشه هایی که از در عربستان موجود بوده
است، نام خلیج فارس همواره حک شده است.
"در کتاب های جغرافیای آمریکای لاتین خلیج فارس بیشتر به عنوان Persicumو یا دریای پارس اشاره شده است. در اصطلاح لاتین Sinus Persicus معادل Persicher golf بوده که به زبان فرانسه Persico gof به زبان ایتالیائی، Persidskizalirدر زبان روسی Perusha Wan که همه این واژه ها به معنی پارس است.
منبع: خبرگزاری مهر
سرکرده
گروهک تروریستی حزب الفرقان؛در حال وارد کردن بمب به ایران برای انجام
عملیات تروریستی، در مناطق مرزی پاکستان به هلاکت رسید اما او کیست؟
به گزارش حوزه دفاعی - امنیتی باشگاه خبرنگاران؛ گروهک حزب الفرقان در سال ۱۳۷۵ اعلام موجودیت کرد و در همان سال یک اکیپ عملیاتی گروه با مامورین گشت نیروی انتظامی درحومه زاهدان درگیر می شود که در نتیجه، تعدادی از عناصر گروه کشته، زخمی و چند نفر ازآنها نیز دستگیر می شوند.
این گروهک تاکنون اقدامات ضد امنیتی را در استان سیستان و بلوچستان وجنوب خراسان انجام داده است که اعم فعالیت های آنها عبارت است از: بمب گذاری، ترور، گروگانگیری ، آدم ربایی، درگیری با مأموران گشتی و پاسگاه های مرزی، راه بندان مسلحانه، سرقت اموال دولتی و جاسوسی برای طالبان علیه جمهوری اسلامی ایران.
تعدادی از اقدامات این گروهک به شرح ذیل است:
۱. ترور نافرجام امام جمعه ایرانشهر درتاریخ ۱۹فروردین۷۵ که منجر به شهادت محافظ ایشان گردید.
۲. ورود به کشور ودرگیری با ناجا در ارتفاعات واویلا در تاریخ ۱۱بهمن۷۵ که منجربه دستگیری پنج نفر از اعضای گروه و زخمی شدن دو نفر از پرسنل ناجا گردید.
۳. ورود به کشور و درگیری با نیروهای ناجا در مرز لار
۴. ترور مسئول بانک ملی راسک در مورخ ۳۰فروردین۷۶
۵. آتش زدن پمپ بنزین تایباد در تاریخ ۱۳آذر۷۶
۶. بمب گذاری در فلکه جامی تایباد
۷. کارگزاری دو عدد موشک کاتیوشا جهت شلیک به تربت جام ۱۲آذر۷۶
۸. تیراندازی به خودرو نیروی انتظامی تایباد و زخمی نمودن یکی از مامورین نیروی انتظامی ۱۶فروردین۷۷
۹. بمب گذاری در تربت جام ۱۷فروردین۷۷
۱۰. ورود به کشور و درگیری با ناجا در مورخ ۲خرداد۷۷ که منجر به زخمی شدن یکی از اعضای گروهک موصوف گردید
۱۱. بمب گذاری جنب یک صندوق قرض الحسنه در خیابان خیام زاهدان در تاریخ ۲۷آذر۷۷
۱۲. سرقت خودروی یکی از نیروهای نظامی و به گروگان گرفتن راننده آن ۲۰مرداد۷۸
۱۳. بمب گذاری در جنب مسجد علی ابن ابیطالب زاهدان در تاریخ ۲۶مهر۷۹
۱۴. ترور امام جمعه ایرانشهر درمورخ ۱۴دی۸۰ و شهادت یکی از محافظین
۱۵. انفجار هفت بمب صوتی با فاصله کمتر از یک ساعت در چند نقطه شهر زاهدان در مورخ ۱۵دی۸۱
۱۶. تهیه وتوزیع کتب تفرقه افکن وهابیون در سال ۸۲
۱۷. گروگانگیری اتباع خارجی در سال ۸۲
۱۸. حمله به یکی از قرارگاه های عملیاتی خاش در سال ۸۲
۱۹. راه بندی متعدد مسلحانه و سرقت خودروهای دولتی و غیر دولتی و گروگانگیری سرنشینان آنها
۲۰. همراهی با گروهک جندالشیطان درورود به کشور و بمب گذاری میدان آزادی زاهدان- فروردین ۸۳
۲۱. گروگانگیری تکنسین راه و ترابری و خودرو مربوطه ۳۰آذر۸۳. در این مرحله بر روی گروهک، عملیات صورت پذیرفت که دو تن از عوامل اصلی گروهک کشته ویک دستگاه خودرو پژو ۴۰۵ ، یک دستگاه موتورسیکلت روسی وسه قبضه اسلحه کلاشینکف از گروهک به غنیمت گرفته شد
۲۲. گروگانگیری مردمی در زاهدان- سال ۸۴
۲۳. بیش از ۱۰ فقره راهبندی و سرقت خودروهای دولتی در محورهای مواصلاتی استان سیستان وبلوچستان
۲۴. کشف یک محموله بمب به وزن ۳۳۰۰گرم در تاریخ ۱۰آبان۸۴ که دریکی از مدارس شهرستان سراوان جاسازی شده بود (مربوط به همین گروهک)
۲۵. گروگانگیری نادرشه بخش در زاهدان درسال ۸۵
۲۶. گروگانگیری فردی درتهران و انتقال وی به پاکستان
۲۷. همکاری با گروهک تروریستی عبدالمالک به سرکردگی عبدالحمید ریگی در عملیات راهبندی و گروگانگیری درمحور مواصلاتی چابهار در تاریخ ۲۸مرداد۸۶ که پس از گروگانگیری و به آتش کشیدن خودروها از مرز خارج می شوند.
۲۸. ترور تبعه هندی در زاهدان در سال ۸۸
۲۹. فعالیت گسترده در امر قاچاق مواد مخدر
۳۰. گروگانگیری ۳ نفر از پرسنل صدا و سیمای زاهدان درشهریور سال ۹۰
۳۱. گروگانگیری یکی از متمولین استان سیستان و بلوچستان و اخاذی مبلغ ۳۵۰ میلیون تومان برای آزادی وی در مرداد سال
اگر من امکانات داشتم یک کتاب قطور از شکنجه هایی که سازمان بر سر امثال من و هزاران زن دیگر آورده بودند می نوشتم تا ملت ایران بدانند این مجاهدین چقدر کثیف هستند اما کسی جرات گفتن آن ها را ندارد.
به گزارش قدس انلاین به نقل از جام نیوز، «دخی عبدی» مجری شبکه سلطنت طلب «ایران آریایی» ۵آوریل (۱۷ فررودین) به گفتگو با یکی از فرماندهان سابق مجاهدین خلق در پادگان اشرف که توانسته بود بعد از مشکلاتی عدیده از این سازمان جدا و از پادگان اشرف فرار کند، پرداخت.
وی که خود را به نام مستعار «یلدا» معرفی نمود و از طریق «اسکایپ» سخن می گفت درباره پیوستن خود به گروهک منافقین گفت: «من به خاطر دشمنی که با جمهوری اسلامی داشتم در زندان های ایران بودم اما با مرخصی ۱۰ روزه که گرفتم توانستم از ایران فرار کنم و وارد خاک عراق شوم و به خاطر کمبود محبت هایی که داشتم به سرعت جذب رفتار های به ظاهر انسانی مجاهدین شدم و از مناسبات آن ها خوشم آمد تا اینکه بعد از طی مراحلی وارد سازمان شدم.»
وی افزود: «از زمانی که در سال ۱۳۶۴ مسعود رجوی، مریم رجوی را به عنوان مسئول اول سازمان انتخاب کرد و از همان روز اذیت و آزار سازمان علیه اعضای خود شروع شد و آن ها به بهانه های مختلف نیروها را مورد شکنجه قرار می دادند و بعضی مواقع تا ۳ ماه کسی حق نداشت همسر خود را ببیند و حتی کسانی هم که فرزند داشتند فقط هفته ای یک روز بچه خود را می دیدند.»
این خانم در ادامه با اشاره به تناقض های رفتاری گروهک منافقین افزود: «بعد از مدتی که فعالیت ها در سازمان ادامه داشت قانون جدیدی مبنی بر طلاق گرفتن تمامی همسران از یکدیگر صادر شد و اسم آن را انقلاب درونی گذاشتند اما خود مسعود رجوی چنین کاری را نکرد و این از تناقضات سازمان بود که همیشه فکر من را مشغول می کرد و جرات گفتن آن را نداشتم. سازمان مجاهدین ادعا می کند طرفدار حقوق بشر و آزادی است اما این چیز ها را حتی در قبال نیروهای خودش رعایت نمی کند. جمهوری اسلامی مجاهدین را ستون پنجم عراق می دانست و این چیزی بود که واقعیت داشت و مجاهدین از صدام تجهیزات گرفته بودند که بر علیه جمهوری اسلامی مبارزه کنند.
سازمان مجاهدین با کشوری دوستی کرده بود که این کشور با ملت ایران در حال جنگ بود و مردم ایران در خط مقدم جبهه ها هر روزه کشته می شدند اما سازمان به ملت ایران پشت کرد و دست دوستی به صدام داد. تمامی این مسائل برای ما سوال بود و همیشه حیران بودیم از دیدن این همه تناقضات گوناگون و هیچوقت جرات گفتن آن ها را نداشیم.»
او در خاتمه افزود: «وضعیت وخیم ما همینطور ادامه داشت تا آمریکا به عراق حمله کرد و ارتش عراق شکست خورد و سازمان نیز دچار افسردگی شدید شد و اکثر نیروها دیگر تمایلی به همکاری با مجاهدین نداشتند و من درخواست خروج از سازمان را کردم اما به جای موافقت با درخواستم ازآسایشگاه به یک اتاقی منتقل شدم که اسم آن را کمپ گذاشته بودند و هیچگونه امکانات رفاهی در این اتاق از قبیل آب و حمام و توالت و حتی در گرمای طاقت فرسای عراق یک پنکه در اختیار من نگذاشته بودند. به طوریکه یک ماه نتوانستم حمام بروم و لباس های خودم را عوض کنم. هر ۴ روز یک بار یک غذای ناچیزی به من می دادند تا فقط زنده بمانم و حدود ۸ ماه در این اتاق زندانی بودم و یک روز یک خانمی به این اتاق آمد و تا می توانست شکنجه و آزار و اذیت کرد و چنان الفاظ رکیکی در مورد من به کار برد که هنوز پس از سال ها یادآوری آن برایم سخت است و لرزه بر اندامم می اندازد.
زمانیکه در زندان جمهوری اسلامی بودم ناراحت نبودم چون با حکومت اسلامی دشمن بودم و به مسئولین کشور اهانت می کردم اما با سازمان مجاهدین هیچ دشمنی نداشتم و همیشه با آن ها علیه جمهوری اسلامی همکاری می کردم و در اکثر عملیات های شرکت کرده بودم اما آن ها اینطور مرا شکنجه می کردند. بعد از گذشت ۸ ماه به اتاق دیگری منتقل شدم که کاغذ هایی جلویم گذاشتند و گفتند باید آن ها را امضا کنی تا بتوانی از پادگان اشرف خلاص شوی و از طرف من نوشته بودند که من اعتراف کرده ام یک زن فاحشه و هرزه ای هستم و اکثر مرد های سازمان را به انحراف کشیده ام و من هم به خاطر خلاصی از این زندان مجبور به امضا شدم و خلاص شدم.
اگر من امکانات داشتم یک کتاب قطور از شکنجه هایی که سازمان بر سر امثال من و هزاران زن دیگر آورده بودند می نوشتم تا ملت ایران بدانند این مجاهدین چقدر کثیف هستند اما کسی جرات گفتن آن ها را ندارد. جنایت های مسعود رجوی در سینه های ما مدفون شده است و باید یک روزی آشکار شود.»
او در سال 1350 برای گذراندن دوره آموزش زبان انگلیسی به تهران آمد و پس از پایان کلاس و جدیت در تحصیل سرانجام خود از استادان زبان انگلیسی شد.ستوان یک علی صیاد شیرازی تصمیم گرفت با دختر عمویش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دلیل این که محمود، عموی علی، از مخالفان شاه بود، ساواک با این ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علی، ارتش با این وصلت مبارک موافقت کرد.
علی در سال 1352 به دلیل لیاقت ها و دقت هایش در کار، برای تکمیل تخصص های توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد تا دوره هواسنجی بالستیک را بگذراند. او این دوره آموزشی را در شهر فورت سیل از ایالت اوکلاهما، در منطقه ای نظامی، با موفقیت طی کرد. در این دوره فشرده ستوان همچون مبلغی مذهبی به دعوت آمریکاییان به اسلام می پرداخت و در مجالس بحث و مناظره آنان شرکت می کرد. او در بین آشنایان جدیدش به مرد مذهبی مشهور شد. او پس از گذراندن دوره، با تخصصی جدید و روحیه ای با نشاط به ایران مراجعت کرد.
ارتش برای استفاده از دانش نظامی ستوان، او را در سال 1353 به اصفهان ـ مرکز توپخانه ـ منتقل کرد. علی در اصفهان با یافتن دوستان جدید مطالعات مذهبی خود را پی گرفت و شخصیت سیاسی خویش را در این دوره قوام بخشید. او در نامه ای که برای سرگرد محمد مهدی کتیبه، یکی از افسران مذهبی، ارسال کرد این جمله را نوشت: «در مورد برنامه های مذهبی بحمدالله پیش می رویم مخصوصاً در آن قسمت که می دانید». این جمله حساسیت ضد اطلاعات را برانگیخت و از آن پس وی تحت مراقبت قرار گرفت. آنها پس از تحقیق و مراقبت متوالی، او را «متعصب مذهبی» معرفی کردند و مراقبت از وی را شدت بخشیدند. جالب این است که هرکس از افسران را به مراقبت وی می گماردند یا تحت تأثیر روحیه او قرار می گرفت و گزارش مثبت برای او رد می کرد یا صیاد را از مراقبت و مأموریت خود خبر می داد و یا از اول با چنین مأموریتی مخالفت می کرد.
سروان صیاد هم زمان با اوج گیری مبارزات ملت مسلمان ایران به رهبری امام خمینی تقیه را کنار گذارد و در ارتش علناً به دفاع از علمای اسلام و حکومت اسلامی پرداخت و سرانجام به دلیل این که در بین افسران، تبلیغات ضد رژیم می کرد، ضد اطلاعات از قرار دادن جنگ افزار در اختیار وی ممانعت کرد و اعلام نمود که از واگذاری مشاغل حساس به او خودداری شود. سرانجام سروان در 19 بهمن دستگیر و زندانی شد اما دیری نپایید که انقلاب به پیروزی رسید و او هم مانند همه مردم ایران آزاد شد.
دوره دوم زندگی سرهنگ صیاد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می شود: او پس از پیروزی انقلاب اسلامی با رحیم صفوی و حجت الاسلام سالک آشنا می شود و با یکدیگر پیمان می بندند که از پادگانهای اصفهان حفاطت نمایند.
اختلاف سروان با فرماندهان ارتش موجب آشنایی وی با حضرت آیت ا... خامنه ای می گردد و از اینجا سرنوشت صیاد به کلی تغییر پیدا کرد. پس از حوادث کردستان، صیاد با درجه سرگردی به همراه سردار صفوی به غرب اعزام می گردد. و با هماهنگی ارتش و سپاه سنندج را آزاد می کنند. لیاقتهای سرگرد در کردستان موجب می گردد تا با درجه سرهنگی به فرماندهی عملیات غرب منصوب گردد. اختلافات سرهنگ با بنی صدر اولین رئیس جمهوری اسلامی موجب برکناری وی و خلع دو درجه می گردد. اما دیری نپایید که بنی صدر سقوط کرد و شهید رجایی به ریاست جمهوری رسید و سروان مجدداً با دو درجه به غرب کشور اعزام می شود. سرهنگ با تأسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء لشگرهای 64 ارومیه و 28 کردستان و تیپ های 23 نیروی ویژه هوا برد و تیپ 30 گرگان شهرهای بوکان و اشنویه را آزاد کرد.
در هفتم مهرماه 1360 به خاطر رشادت ها و لیاقتها توسط رهبر معظم انقلاب حضرت امام خمینی (ره) به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. او با هماهنگی با سپاه قهرمان پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، 8، 9، عملیات خیبر و بدر و قادر شرکت نمود و پیروزی های بزرگی را برای ایران اسلامی به ارمغان آورد که بی شک در تاریخ امت اسلامی به عظمت خواهد ماند. سرهنگ در مرداد سال 1365 از فرماندهی نیروی زمینی استعفا داد و با پیشنهاد آیت الله خامنه ای و تصویب رهبر انقلاب به سمت نمایندگی امام در شورای عالی دفاع منصوب شد.
در سال 66 به درجه سرتیپی نایل آمد. سرتیپ صیاد شیرازی در سال 67 در عملیات مرصاد که مرزهای غرب ایران مورد هجوم منافقین قرار گرفته بود شرکت و با روحیه ای بسیجی ضربات محکمی را بر پیکر مزدوران منافق وارد کرد. سرانجام صیاد شیرازی در مقام جانشینی ریاست ستاد کل به خدمت مشغول شد. تیمسار سرتیپ صیاد شیرازی در 16 فروردین 1378 همزمان با عید خجسته غدیر با حكم مقام معظم فرماندهی كل قوا به درجه سرلشگری نایل آمد
شهادت
بيست و يکم فروردين ماه بود. نسيم ملايم بهاري برگهاي درختان را نوازش ميکرد. پدر مطابق هميشه ساعت 6:30 آماده رفتن شد. من و برادر کوچکترم محمد همراه ايشان به مدرسه می رفتیم. پدر کنار ماشين در خيابان ايستاد. ناگهان مردي با لباس کارگران شهرداري جلو آمد، و نامهاي به پدرم داد، او هيچگاه راننده و محافظ نداشت. پدر نامه را باز کرد. در همين لحظه آن شخص اسلحهاش را بيرون آورد و چهار گلوله به سر پدرم شليک نمود. با ناباوري به صحنه نگاه کردم نميدانستم چه کار کنم، باورم نميشد. در خيابان هيچکس نبود که مرا درک کند، به سمت منزل همسايگان دويدم و با يکديگر او را به بيمارستان فرهنگيان رسانديم. اما ديگر دير شده و او به آسمان پر کشيده بود. با نگاهي به قامت غرق در خون او خاطره سالها جهاد و دلاورياش در ذهنم مرور شد، پدر قهرمانم آرام گرفته بود، صداي بال ملائک در گوش جانم پيچيد و عطري بهشتي در فضا طنين افکند.
چند خاطره
1 ) در یكی از جلسات همراه چند تن از مسؤولین و فرماندهان خدمت امام (ره) رسیدیم و به ترتیب گزارش ميدادیم. ناگهان همه حواسم متوجه امام شد. شخصی در حال گزارش دادن بود، هنوز جملهاش تمام نشده بود كه یكدفعه حضرت امام بلند شدند و به سمتی از اتاق رفتند. امام بيمقدمه این كار را انجام داده بودند و همه متعجب بودیم. یكی از حضار گفتند: «آقا كسالتی پیش آمد؟» سپس امام پاسخی دادند كه با تمام وجود لرزیدم. فرمودند: «وقت نماز است.» امام به نماز ایستادند و ما هم به ایشان اقتدا كرده، نماز را به جماعت خواندیم. آن روز اهمیت نماز اول وقت برای همه ما آشكار شد زیرا امام همواره ميفرمودند:« در رأس همه امور جنگ است.» و حال آنكه در یك جلسه مربو ط به جنگ اقامه نماز اول وقت را ارحج ميدانستند.
3 ) شهید صیاد شیرازی مردی با اخلاص، پاك نیت و صبور بود. عمری برای خدمت به اسلام و میهن اسلامي در مقابل دشمنان ایستاد و هر آنچه داشت در طبق اخلاص گذاشت. ایشان روز عید غدیر خم به خدمت رهبر انقلاب (فرمانده كل قوا) شرفیاب شده بود. من شب قبل از آن خواب دیدم رهبر انقلاب با ناراحتی به من نگاه ميكنند. عر ض كردم از من ناراحتید؟ فرمودند نه امام زمان (عج) هم از شما راضی است. من خوشحال شدم و تقاضای كارت ملاقات كردم و ایشان یك كارت به من دادند. پس از شهادت صیاد شیرازی فهمیدم كه تعبیر خوابم شهادت همسرم بوده است. او روز عید غدیر، عیدی بزرگی از مولایش گرفت. مزد آن همه تلاش و عشق و ایثار فقط شهادت بود.
3 ) رضا ایرانمنش هنرپیشه و جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس نقل می کند که؛ در طول دوران بازیگري خاطرات زیاديدارم، اما اولین كارم; یعني همان «سجاده آتش»در ذهنم باقي مانده است. که البته مربوط به تصویربرداري مجموعه است. زماني كه این فیلمرا كار ميكردیم، من هر روز صبح زود از خوابگاه دانشجویان بیرون ميآمدم و با تاكسي به طرفمیدان انقلاب ميرفتم و در آنجا به اتفاق سایردستاندركاران و عوامل، با یك ماشین به محللوكیشن ميرفتیم. . در یكي از روزها از جلو خوابگاه سوار تاكسي شدم تا به میدان انقلاببروم، اما مشاهده كردم كه یك پاترول جلوتر ازمن ترمز كرد و سپس دنده عقب به سمت من آمد؛ در كمال تعجب مشاهده كردم كه «شهید صیادشیرازي»» است. از آنجا كه لباس بسیجي پوشیدهبودم و با همان لباس باید در تصویربرداري حضورپیدا ميكردم، شهید به من گفت: «بسیجي سوارشو، من شما را ميرسانم». ». ابتدا باور نميكردم كهشهید صیاد است، اما پس از این كه سوار شدم،مطمئن شدم كه او خدابیامرز شهید صیاد شیرازياست. آن روز گذشت و پس از آن هم چندین بار پیش آمد كه شهید مرا جلوي خوابگاه دید و تامسیري رساند. . البته ایشان متوجه شده بودند كهمن بسیجي نبودم، بلكه تنها هنرپیشه بودم. پس ازآن هم چندین بار در شبهاي احیا در خدمتاین بزرگوار بودم و ميتوانم بگویم یكي ازخاطرات زیباي من همان آشنایی با شهید صیادشیرازي بود كه هیچگاه نميتوانم آن را از یاد ببرم.
پیام رهبر
بسماللهالرحمنالرحیم
«منالمومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا.
امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن نظامی مؤمن و پارسا و پرهیزگار، سپهبد علی صیاد شیرازی امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید. این نه اولین و نه آخرین باری است که وای نورانی و سرشار از عشق و ایمان و وفاداری به آرمانهای بلند الهی، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوی زمره جنایتکار و فاسدی که ادامه حیات خود را در خدمتگزاری به دشمنان اسلام داسنته است، قرار ميگیرد. و دست خائن خودفروختهیی، نهال ثمربخش انسان والایی را قطع ميکند. سرزمینهای داغ خوزستان و گردنههای برافراشتهی کردستان سالها شاهد، آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهههای دفاع مقدس یادآور صدهاخاطره از رشادت و از خود گذشتگی او حفظ کرده است. خطر مرگ کوچکتر از آن است که بندگان صالح خداوند را از راه او بازگرداند. و عشق به منال دنیوی حقیرتر از آن است که در دل نورانی شایستگان جایی بیابد، کوردلان منافق بدانند که با این جنایتها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد. فضل بیکران الهی بر روح شهید عزیزمان علی صیاد شیرازی ولعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادی منفور و مطرود استکبار. اینجانب شهادت این بندهی برگزیده خدا را به ملت ایران به خصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهههای نور و حقیقت و به خانوده گرامی و فداکار و بازماندگان محترمش تبریک و تسلیت ميگوییم و صمیميترین درود خود را به روح پاک او و به خون ناحق ریخته او نثار ميکنیم.
وصیتنامه
خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی. خدایا تو ميدانی که همواره آماده بودهام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم، اگر این نبود آنهم خواست تو بود. پروردگارا! رفتن در دست توست، من نميدانم چه موقع خواهم رفت، ولی ميدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمان (عج) قرار دهی و آنقدر با دشمنان قسم خوردهات بجنگم تا به فیض شهادت برسم. از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردن من دارند ميخواهم مرا ببخشند، من نیز همواره برایشان دعا کردهام که عاقبتشان به خیر باشد. از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم ميخواهم که مرا ببخشند که کمتر توانستهام به آنها برسم و بیشتر ميخواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده، آنچه از دنیا برایم باقی ميماند حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد... خداوندا! ولی امرت حضرت آیتالله خامنهای را تا ظهور حضرت مهدی (عج) زنده و پاینده و موفق بدار، آمین یا ربالعالمین، مناللهالتوفیق.
کسانی که با موضع گیری های افراطی خود چهارشنبه سوری را به عرصه تضاد دین و ملیت ایرانیان امروز بدل کرده اند، ناخواسته (و شاید هم عالمانه و عامدانه) در تنور ناخوشایند تقابل اسلام و ایران می دمند.
نخست آنانی که این روز را نشانه "جهل ایرانی ماقبل اسلام" می دانند و در مجموع معتقدند چهارشنبه سوری لکه ننگ فرهنگ ایرانی است و باید این ننگ را از دامن این فرهنگ زدود. در این دیدگاه نوعی مخالفت رادیکال با ایران باستان و سنن ملی آن دوران وجود دارد. در واقع چنین دیدگاهی، حاوی رادیکالیسم ضد باستانگرایانه است.
دوم زرتشتیانی که آتش را پدیده ای مقدس و واجد حرمت می دانند و پریدن از روی آن، آن هم از سر سرمستی و سبکسری را عملی ناشایست و ناروا می شمارند. از نظر این دسته از ایرانیان غیرمسلمان، چهارشنبه سوری، نه سنتی ایرانی و زرتشتی بلکه میراث ورود عرب ها به ایران است. پس آن به که در ترویج و تحکیم این سنت غیرایرانی، نکوشیم.
دسته سوم اما با انگیزه های سیاسی به میدان می آیند. آنها بیش از آنکه دغدغه حفظ سنن ایران باستان و یا یافتن محملی برای شادبودن و آزادبودن داشته باشند، به مخالفت با وضع موجود می اندیشند. برای آنها چهارشنبه سوری و سیزده به در و صعود تیم ملی به جام جهانی فرق چندانی با فلان تجمع سیاسی ندارد. این دسته از موافقان، در مقام ابراز مخالفت با وضع سیاسی و اجتماعی موجود، معمولاً به عرصه رفتارهای وندالیستی نیز در می غلطند و امنیت عمومی را حقیقتاً مخدوش می کنند. آنها همیشه برای "نه" گفتن به خیابان ها می آیند و همین امر موجب تشدید حساسیت بیشتر نسبت به روز چهارشنبه سوری می شود.
علاوه بر این، وندالیسم و آشوبگری شب چهارشنبه سوری، امنیت و گاه حتی حیات انسان های بی گناهی را به خطر می اندازد که در آستانه سال نو، مهیای جشن نوروز هستند.

بدخواهان و كساني كه چشم پيشرفت جمهوري اسلامي ايران را ندارند بدانند با شهادت هر يك از اين دانشمندان عزيز يك نه بلكه صدها تن از جوانان اين مرز و بوم ادامه دهنده راه اين شهدا خواهند بود و ايران عزيز را ديگر نمي توان از پيشرفت نگهداشت .
گرگها خوب بدانند که در این ایل غریب
گر پدرمرد تفنگ پدری هست هنوز









